ما تمامش می کنیم

 

″ شاید دوست داشتن چیزی نیست که یک چرخه کامل باشد  و به سرانجام برسد ؛ شاید چیزی ست دارای افت و خیز و زیر و بم ، درست مثل آدم هایی که در زندگی مان با آنها برخورد می کنیم ″

 

چرخه ای که به سرانجام نرسد ؟ محال ست . صدا و واژه ها و نگاه هایی که در دل به آن عضو گردویی مانند ِ بالایی دست تکان می دهند ، هیچ وقت از اسیر شدن در این جسم ِ خاکی دست نمی کشند . اما چرخش ِ آن ها در زبان و لب ها و پرت شدن ِشون به سمت ِ مالک شون ممکن َست به سر انجام برسد .

بعد از خوندن ِ کتاب تکیه می دم به  واژه های به تاراج رفته و پشت می کنم  به دیوار سفید پشت سرم .از پنجره اتاق زل می زنم به سیاهی ِ آسمون ِ شب و درِش گم میشم . همون طور که در آخرین اموجی هآی دیده شده . تو همون سیاهی و سوزش ِواژه های رعد و برق زده اما آرام نجوا می کنم : ما تمامش می کنیم . ما تمامش می کنیم . ما  ت م ا م ش   م ی  ک ن ی م ...

 

+″ وانمود خواهم کرد که دارم شنا می کنم در حالی که تنها کاری که دارم انجام می دهم ، آن ست که روی آب شناور بمانم و به زحمت ، سرم را بالای آب نگه دارم . / لیلی/ ما تمامش میکنیم /کالین هوور/ ″

++هیچی اصلا ! شما لبخندت را بزن :)

 


منبع این نوشته : منبع
تمامش ,کنیم